قبل از تاریکی | یادداشت‌هایی از کودکی‌ای که هرگز تمام نشد

قبل از تاریکی | یادداشت‌هایی از کودکی‌ای که هرگز تمام نشد

یادداشت‌هایی از کودکی‌ای که هرگز تمام نشد. خواندن این وبلاگ یعنی قدم گذاشتن در سکوت و لرزشِ درونی، جایی که سبک‌تر بودن حتی در تلخی هم ممکن است.

نخود

نخود رو دیدی؟

گاهی فکر میکنم که"نخود" ساده ترین استعاره هستیه.

چیزی کوچیک و بی ادعا که تو دلش طرح و ساختمون یه گیاه رو جا داده!

مثل خودِ ما، ماهایی که به ظاهر ناچیزیم ولی تو دلمون یه جهان پنهونه...

نخود...

هیچ شکوه و عظمتی نداره ولی مرگ رو بهتر همه ما میفهمه!

وقتی تو تاریکی خاک دفن میشه چیزی ازش کم نمیشه.

تو خاک 

حل میشه.... 

میپوسه و همین پوسیدن آغاز زایش وجودشه.

نخود تو سکوت خاک معنای "شدن" رو بهتر از هر فیلسوفی میفهمه.

شاید اصل زندگی همین کار نخود باشه،

پوسیدنِ آروم تو خاک تجربه‌ها برای شکوفا شدن،مثل یه نخود که آروم میمیره تا دوباره سبز بشه، نه پر زرق‌و‌برق و نه پر ادعا...

رضا فرج زاده

"1404/11/12"

خونه

میدونی...

خونه فقط سقفی نیست که مارو از باد و بارون حفظ کنه...

خونه جاییه که خاطره‌ها تو دیواراش نفس میکشن و هر آجرش بوی زندگی میده.

خونه آغوش گرمیه که وقتی دنیای بیرون سرد و نا آروم میشه بهش پناه میبریم،

خونه جاییه که اولین قدمامون رو برداشتیم اولین اشک هامونو ریختیم و اولین خنده هامونو به اهلش هدیه دادیم.

خونه گاهی ساکت و آرومه و گاهی هم شلوغ و پر همهمه،خونه جاییکه که توش خودمونیم... بدون نقاب و ترس از قضاوت بقیه.

خونه جاییکه که توش رشد میکنیم،تغییر میکنیم و گاهی هم گم میشیم

اما...

همیشه راه بازگشت به خودمونو توش پیدا میکنیم.

خونه فقط یه چار دیواری نیست، مفهومیه که تو قلبمون جا گرفته، جاییه که عشق توشه، جاییه که خونواده دورهم جمع میشن و خاطراتشون رو با هم تقسیم میکنن، جاییه که حتی اگه ازش دور باشیم باز تو خیالمون بهش پناه میبریم.

خونه جاییه که ما هیچوقت تو تنها نیستیم حتی در "تنهاترین لحظاتمون".

خونه گاهی یه خاطرس و گاهی یه آرزو، گاهی جاییه که بودیم و گاهی هم جاییه که میخوایم باشیم،خونه چیزیه که بهمون یادآوری میکنه تعلق داشتن به جایی و به کسی چقدر میتونه جان بخش باشه.

خونه جاییه که حتی اگه ازش کوچ کنیم و بریم باز هم بخشی از وجودمون توش جا میمونه، جاییه که همیشه یکی منتظرمون میمونه حتی اگه سالها ازش دور باشیم.

خونه بهمون یاد میده زندگی فقط "بودن"نیست، باهم بودن و باهم مونده.

"خونه جاییه که عشق توش جریان داره"

خونه.....

همیشه باقی میمونه

 

رضا فرج زاده

"1484/11/08"

گاو

گاهی فکر میکنم انسان خودشو از "گاو" باهوش‌تر میدونه، فقط چون بلده اسم خودشو بنویسه! 

اما...

گاو تو سکوتش هزاران چیزی رو می‌فهمه که ما با همه کلمات و واژه هامون نمی‌فهمیم.

ما جهانو تیکه تیکه کردیم که بشناسیمش 

اما گاو فقط توش نفس می‌کشه بدون اینکه به معنایی نیاز داشته باشه،بدون اینکه برای فهمیدن ادعایی داشته باشه.

گاو وقتی علف میجوه هیچی رو تفسیر نمیکنه.

درصورتی که ما، همه چی رو میجوییم تا معنایی ازش دربیاریم

ولی تهش فقط به خاک میرسیم، بدون اینکه چیزی فهمیده باشیم.

ما آدما...

میخوایم خدا رو بفهمیم،عشق رو، مرگ رو...

ولی حتی تو ساده ترین کارامون هم ناتوانیم[خوردن،بودن،فهمیدن...]

شاید اگه یکم از گاو یا می‌گرفتیم می‌فهمیدیم که فهم همیشه دونستن نیست.

گاهی فقط ندونستنِ با آرامشه 

شاید رستگاری همین سکوت بی معنیه!

همین رضایت آروم از بی دلیلیِ بودن.

 

رضا فرج زاده

" 1404/11/07"

در سکوت شب

در سکوت شب، خاطرات خاموشی هستند که هنوز نفس میکشن

 نه اونقدر روشن که دیده بشن, نه اونقدر تاریک که فراموش....

 

اینجا هر واژه صدای چیزی ست که از درونم گذشته, اینجا اندوه زیباست چون واقعیه

و هر جمله ای که مینویسم انعکاس چیزی کوچیکه که هنوز حس داره.

 

رضا فرج زاده

" 1404/11/06 "

 

این وبلاگ جاییه برای نوشتن چیزهایی که معمولا برای دیگران نمیشه تعریف کرد.
یادداشت‌ها و فکرهایی که بیشتر برای خودم نوشته شدن، اما شاید برای شما هم آشنا باشه.
اینجا نه قراره نتیجه‌ای بگیریم ، نه نسخه‌ای بپیچیم.
فقط نوشتس؛ قبل از تاریکیِ شب،
قبل از آن‌که بعضی چیزها گفته نشوند.
اگر به دلت نشست، خوشحالم.
اگر نه، این‌ها دست‌کم جایی بوده‌اند برای صادق ماندن.